سفرهای گالیور

سفرهای گالیور

"1st, The man-mounta...
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
Gulliver's Travels (Penguin Classics)"1st, The man-mountain shall not depart from our dominions, without our license under our great seal.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"1st ، که انسان را در کوهستان ترک نباید از dominions ما ، بدون ما
مجوز تحت مهر و موم بزرگ ما است.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
"Golbasto Momarem Ev...
ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
Gulliver's Travels: Ladybird Classics"Golbasto Momarem Evlame Gurdilo Shefin Mully Ully Gue, most mighty Emperor of Lilliput, delight and terror of the universe, whose dominions extend five thousand _blustrugs_ (about twelve miles in circumference) to the extremities of the globe; monarch of all monarchs, taller than the sons of men; whose feet press down to the centre, and whose head strikes against the sun; at whose nod the princes of the earth shake their knees; pleasant as the spring, comfortable as the summer, fruitful as autumn, dreadful as winter: his most sublime majesty proposes to the man-mountain, lately arrived at our celestial dominions, the following articles, which, by a solemn oath, he shall be obliged to perform:--
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"Golbasto Momarem Evlame Gurdilo Shefin Mully Ully Gue ، اکثر توانا
امپراتور Lilliput ، لذت و ترور از جهان ، که dominions
گسترش پنج هزار _blustrugs_ (در حدود دوازده کیلومتر در محیط) به
اندام از کره زمین ؛ پادشاه همه پادشاهان ، بلندتر از
پسر از مردان ؛ پا که فشار پایین به مرکز ، و سر آن اعتصابات
در برابر خورشید ؛ در با سر اشاره کردن که از شاهزادگان زمین تکان زانو خود را ؛
تا بهار دلنشین ، آرامش را به عنوان فصل تابستان ، پاییز تا پربار ،
مخوف به عنوان فصل زمستان : والا ترین پیشنهاد را به او خیانت
که انسان را در کوهستان ، به تازگی در dominions آسمانی ما ، به شرح زیر است وارد
مقالات ، که توسط سوگند جدی ، او باید موظف به انجام : --

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
I had sent so many m...
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
Gullivers Travels (Oxford Bookworms Library)I had sent so many memorials and petitions for my liberty, that his majesty at length mentioned the matter, first in the cabinet, and then in a full council; where it was opposed by none, except Skyresh Bolgolam, who was pleased, without any provocation, to be my mortal enemy. But it was carried against him by the whole board, and confirmed by the emperor. That minister was _galbet_, or admiral of the realm, very much in his master's confidence, and a person well versed in affairs, but of a morose and sour complexion. However, he was at length persuaded to comply; but prevailed that the articles and conditions upon which I should be set free, and to which I must swear, should be drawn up by himself. These articles were brought to me by Skyresh Bolgolam in person attended by two under-secretaries, and several persons of distinction. After they were read, I was demanded to swear to the performance of them; first in the manner of my own country, and afterwards in the method prescribed by their laws; which was, to hold my right foot in my left hand, and to place the middle finger of my right hand on the crown of my head, and my thumb on the tip of my right ear. But because the reader may be curious to have some idea of the style and manner of expression peculiar to that people, as well as to know the article upon which I recovered my liberty, I have made a translation of the whole instrument, word for word, as near as I was able, which I here offer to the public.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
من تا memorials در بسیاری از دادخواست برای آزادی من فرستاده شده بود ، که او را
خیانت در طول آن اشاره شده است ، ماده ، برای اولین بار در کابینه ، و سپس در
کامل شهرداری ؛ که در آن هیچ کدام مخالف بود ، به جز Skyresh Bolgolam ،
که ، بدون هیچ تحریک آمیز خوشحال بود ، به دشمن فانی من. اما
بود که علیه او توسط هیئت مدیره کل به اجرا درآمد ، و تأیید شده توسط امپراتور.
که وزیر بود _galbet_ ، دریاسالار و یا از قلمرو بسیار زیادی در خود
اعتماد به نفس مقطع کارشناسی ارشد ، و فرد به خوبی versed در امور است ، اما از وسواسی
و چهره ترش. با این حال ، او در طول متقاعد شد به اجابت ؛ اما
که غالب مقالات و شرایط بر که من باید به مجموعه
آزاد ، و قسم می خورم که من باید ، باید از طرف خود مینمایند. این
مقاله ها با Skyresh Bolgolam به من شخصا در آورده بودند با حضور دو
کمتر از دبیران و افراد مختلف تفاوت. بعد از آنها بودند
بخوانید ، من به سوگند به عملکرد آنها را خواستار شد ؛ برای اولین بار در
شیوه ای از کشور خود من است و پس از آن در روش تجویز شده توسط
قوانین خود را ؛ که بود ، برای نگهداری پای راست من در دست چپ من ، و به
محل انگشت وسط دست راست من در تاج سر من است و من
نوک انگشت در گوش سمت راست من. اما از آنجا که خواننده ممکن است کنجکاو
به برخی از منشاء دینی و فکری به سبک و شیوه بیان خاص به آن
مردم ، و همچنین بدانید که من مقاله بر بهبود آزادی من ،
من را ساخته اند ترجمه کامل ساز ، واژه واژه ، به عنوان نزدیک
که من قادر بود ، که من در اینجا به عموم عرضه کنند.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
Two days after this ...
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
Gulliver's Travels (Classic Fiction)Two days after this adventure, the emperor, having ordered that part of his army which quarters in and about his metropolis, to be in readiness, took a fancy of diverting himself in a very singular manner. He desired I would stand like a Colossus, with my legs as far asunder as I conveniently could. He then commanded his general (who was an old experienced leader, and a great patron of mine) to draw up the troops in close order, and march them under me; the foot by twenty-four abreast, and the horse by sixteen, with drums beating, colours flying, and pikes advanced. This body consisted of three thousand foot, and a thousand horse. His majesty gave orders, upon pain of death, that every soldier in his march should observe the strictest decency with regard to my person; which however could not prevent some of the younger officers from turning up their eyes as they passed under me: and, to confess the truth, my breeches were at that time in so ill a condition, that they afforded some opportunities for laughter and admiration.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
دو روز بعد از این ماجرا ، امپراتور ، داشتن دستور داد که بخشی از
ارتش خود را که در محله های شهر هستند و در مورد او ، باید در آمادگی ،
در زمان از علاقه داشتن به انحراف خود را به شیوه ای بسیار فوق العاده. او مورد نظر
من می خواهم یک غول ایستاده ، با پاهای من تا آنجایی که من جدا
به راحتی می تواند. او سپس فرمان او کلی (که قدیمی بود
رهبر با تجربه و حامی بزرگی از معدن) را به منظور جلب کردن سربازان را در
بسته ، و تاریخ آنها را در دست من است ؛ پا توسط twenty - four abreast ،
و اسب توسط شانزده ، با ضرب و شتم (درامز) ، رنگ پرواز و pikes
پیشرفته. این بدنه شامل سه هزار پا ، هزار و
اسب. اعلیحضرت دستور داد ، پس از درد از مرگ ، که هر سرباز
یدلایمخیرات مارس او باید دقیقترین نجابت با توجه به رعایت من
شخصی ؛ که با این حال می تواند برخی از افسران جوان نتواند از
عطف کردن چشمان خود را به عنوان تحت آنها به من گذشت : و ، و اعتراف اجباری به حقیقت ،
تنبان من بودند در آن وقت در چنان وضعیت بد ، که در آنها فراهم
برخی از فرصت هایی برای خنده و تحسین.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
About two or three d...
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Gulliver's Travels (Oxford Progressive English Readers) (Bk.1)About two or three days before I was set at liberty, as I was entertaining the court with this kind of feat, there arrived an express to inform his majesty, that some of his subjects, riding near the place where I was first taken up, had seen a great black substance lying on the around, very oddly shaped, extending its edges round, as wide as his majesty's bedchamber, and rising up in the middle as high as a man; that it was no living creature, as they at first apprehended, for it lay on the grass without motion; and some of them had walked round it several times; that, by mounting upon each other's shoulders, they had got to the top, which was flat and even, and, stamping upon it, they found that it was hollow within; that they humbly conceived it might be something belonging to the man-mountain; and if his majesty pleased, they would undertake to bring it with only five horses. I presently knew what they meant, and was glad at heart to receive this intelligence. It seems, upon my first reaching the shore after our shipwreck, I was in such confusion, that before I came to the place where I went to sleep, my hat, which I had fastened with a string to my head while I was rowing, and had stuck on all the time I was swimming, fell off after I came to land; the string, as I conjecture, breaking by some accident, which I never observed, but thought my hat had been lost at sea. I entreated his imperial majesty to give orders it might be brought to me as soon as possible, describing to him the use and the nature of it: and the next day the waggoners arrived with it, but not in a very good condition; they had bored two holes in the brim, within an inch and half of the edge, and fastened two hooks in the holes; these hooks were tied by a long cord to the harness, and thus my hat was dragged along for above half an English mile; but, the ground in that country being extremely smooth and level, it received less damage than I expected.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
حدود دو یا سه روز قبل از من در مجموعه آزادی بود ، که من بود
سرگرم دادگاه با این نوع feat ، وارد بیان وجود دارد
به اطلاع اعلیحضرت ، که برخی از مطالب خود ، سواری در نزدیکی محل
من اولین بار که در آن گرفته شد ، یک ماده بزرگ سیاه و سفید دروغ گفتن در دیده بود
در اطراف ، خیلی عجیب به شکل ، گسترش خود را دور لبه ها ، به عنوان گسترده خود را به عنوان
شبستان عظمت است ، و بالا آمدن تا در وسط به عنوان بالا به عنوان یک انسان ؛ که
آن زندگی هیچ مخلوق بود ، همانطور که در ابتدا شخص ، آن را برای حمله کردن
چمن را بدون حرکت و برخی از آنها بودند دور آن را پیاده طی چندین
بار ؛ که توسط سوار بر شانه های یکدیگر ، آنها را به به حال کردم
بالا ، که صاف بود و حتی ، و ، مهر زنی بر آن ، آنها دریافتند که آن را
ظرف خالی بود که آنها تصور ساده آن ممکن است چیزی
متعلق به انسان را در کوهستان و اگر اعلیحضرت خوشحال ، آنها
متعهد شدن به آن را تنها با پنج اسب. من در حال حاضر آنچه که می دانستند
به معنای ، و در دل خوشحال بود که این اطلاعات دریافت خواهید کرد. به نظر می رسد ،
من اولین بار پس از رسیدن به ساحل پس از غرق کشتی ما ، من در چنین شد
اشتباه ، که پیش از من به جایی رفتم به خواب ، کلاه من آمد ،
که من با یک رشته کاراکتر را به سر من fastened بود در حالی که من قایقرانی شد ، و به حال
گیر در همه زمان من شنا بود ، بعد از سقوط کردن به زمین آمدند ؛
رشته ، که من حدس ، شکستن از سوی برخی از حادثه ، که من هرگز
مشاهده نشد ، اما فکر کلاه من در دریا از دست داده بود شده است. من او را entreated
خیانت های امپریالیستی برای دادن دستورات ممکن است به من باشد به محض آورده
ممکن است ، توصیف او را به طبیعت و استفاده از آن : و بعد
روز waggoners وارد با آن ، اما نه در وضعیت بسیار خوب ؛ آنها
دو سوراخ در لبه دلزده شده بود ، در درون اینچ و نیمی از لبه ، و
fastened دو قلاب در سوراخ ؛ این قلاب شده توسط بند ناف به مدت گره خورده است
مهار ، و در نتیجه کلاه برای من همراه بود بالا کشیده میشوند ، نیمی از انگلیسی
میل ؛ اما ، زمین را در آن کشور می شود بسیار هموار و سطح ،
آن را دریافت خسارت کمتر از من انتظار می رود.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
The horses of the ar...
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Gulliver's Travels (Penguin Popular Classics)The horses of the army, and those of the royal stables, having been daily led before me, were no longer shy, but would come up to my very feet without starting. The riders would leap them over my hand, as I held it on the ground; and one of the emperor's huntsmen, upon a large courser, took my foot, shoe and all; which was indeed a prodigious leap. I had the good fortune to divert the emperor one day after a very extraordinary manner. I desired he would order several sticks of two feet high, and the thickness of an ordinary cane, to be brought me; whereupon his majesty commanded the master of his woods to give directions accordingly; and the next morning six woodmen arrived with as many carriages, drawn by eight horses to each. I took nine of these sticks, and fixing them firmly in the ground in a quadrangular figure, two feet and a half square, I took four other sticks, and tied them parallel at each corner, about two feet from the ground; then I fastened my handkerchief to the nine sticks that stood erect; and extended it on all sides, till it was tight as the top of a drum; and the four parallel sticks, rising about five inches higher than the handkerchief, served as ledges on each side. When I had finished my work, I desired the emperor to let a troop of his best horses twenty-four in number, come and exercise upon this plain. His majesty approved of the proposal, and I took them up, one by one, in my hands, ready mounted and armed, with the proper officers to exercise them. As soon as they got into order they divided into two parties, performed mock skirmishes, discharged blunt arrows, drew their swords, fled and pursued, attacked and retired, and in short discovered the best military discipline I ever beheld. The parallel sticks secured them and their horses from falling over the stage; and the emperor was so much delighted, that he ordered this entertainment to be repeated several days, and once was pleased to be lifted up and give the word of command; and with great difficulty persuaded even the empress herself to let me hold her in her close chair within two yards of the stage, when she was able to take a full view of the whole performance. It was my good fortune, that no ill accident happened in these entertainments; only once a fiery horse, that belonged to one of the captains, pawing with his hoof, struck a hole in my handkerchief, and his foot slipping, he overthrew his rider and himself; but I immediately relieved them both, and covering the hole with one hand, I set down the troop with the other, in the same manner as I took them up. The horse that fell was strained in the left shoulder, but the rider got no hurt; and I repaired my handkerchief as well as I could: however, I would not trust to the strength of it any more, in such dangerous enterprises.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
اسب از ارتش ، و کسانی که از stables سلطنتی ، داشتن روزنامه است
رهبری قبل از من بودند ، دیگر خجالتی است ، اما خواهد آمد تا پا را بسیار من
بدون شروع. سواران آنها را بر دست من کبیسه ، تا من آن را برگزار
بر روی زمین ؛ و یکی از huntsmen امپراتور ، بر اسب تند رو بزرگ ،
در زمان پا ، کفش من و تمام ؛ بود که در واقع کبیسه شگرف. من مجبور بودم
خوشبختی را به منحرف امپراتور یک روز پس از بسیار فوق العاده
شیوه. مورد نظر من او میله های چند تن از دو پا بالا ، و نظم
ضخامت از عصا های معمولی ، به من آورده باشد ؛ که بر روی ان او
حضرت دستور استاد خود را به جنگل را بر طبق دستورالعمل ها ؛
و صبح روز بعد شش woodmen وارد با واگن به عنوان بسیاری از کشیده شده توسط
به هر هشت اسب. من در زمان نه از این میله ، و رفع آنها
محکم در زمین در شکل چهارگوش ، دو پا و نیم
مربع ، من در زمان چهار میله های دیگر ، گره خورده است و آنها را در هر گوشه موازی ،
دو پا از زمین و سپس من fastened دستمال گردن به من
و نه میله های عمودی که ایستاده و آن را در همه طرف بلند ، تا از آن بود
تنگ تا بالای استوانه و چهار میله های موازی ، در مورد افزایش
پنج اینچ بالاتر از دستمال ، به عنوان ledges در هر طرف.
وقتی کار من تمام شده بود ، مورد نظر من اجازه امپراتور به سربازان خود را از
بهترین اسب های twenty - چهار عدد باشد ، به ورزش بر می آیند و این دشت.
اعلیحضرت از تصویب طرح پیشنهادی ، و من نام آنها را در زمان ، یک به یک ، در
دست های من ، آماده سوار شده و مسلح ، با افسران مناسب برای ورزش
آنها. به محض این که آن ها را به ترتیب آنها را به دو حزب تقسیم شده ،
انجام منازعات مسخره کردن ، مرخص فلش بلانت ، شمشیر خود را کشید ،
فرار کرد و به دنبال حمله کردند و باز نشسته ، و در کوتاه کشف بهترین
نظم و انضباط نظامی همیشه مشهود. میله های موازی آنها را امن و
اسب خود را از سقوط بیش از مرحله ؛ و امپراتور بسیار بود
خوشحال ، دستور داد که او این سرگرمی به تکرار چندین
روز و یک بار بود برداشته می شود با خوشحالی به بالا و کلمه را از دستور ؛
و با مشکلات بسیاری را متقاعد حتی خود ملکه به من اجازه
نگه او را در صندلی نزدیک او طی دو مرحله از کارگاههای ، زمانی که او بود
قادر به گرفتن برای مشاهده کامل متن از عملکرد کل. این بود خوب من
ثروت ، که هیچ حادثه بد رخ داده در این تفریحات ؛ فقط یک بار
اسب اتشین ، که متعلق به یکی از کاپیتان ، با او pawing
لگد زدن ، سوراخ دستمال من رخ داد ، و پای او لیز ، او
سوار خود را سرنگون و خود ، اما من فورا آنها را برطرف هر دو ،
و پوشش با سوراخ از یک طرف ، من پیاده کردن نیروهای نظامی با دیگر ،
در همان شیوه ای که من آنها را در زمان بالا. اسب سقوط کرد که در تیره و تار شد
شانه سمت چپ است ، اما سوار کردم هیچ صدمه دیده است ؛ و من تعمیر کنم
دستمال و همچنین من می توانم : با این حال ، من نمی توانست اعتماد به
قدرت از آن را هر بیشتر در سازمانها از جمله خطرناک است.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
There is likewise an...
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Gulliver's Travels (Wordsworth Classics)There is likewise another diversion, which is only shown before the emperor and empress, and first minister, upon particular occasions. The emperor lays on the table three fine silken threads of six inches long; one is blue, the other red, and the third green. These threads are proposed as prizes for those persons whom the emperor has a mind to distinguish by a peculiar mark of his favour. The ceremony is performed in his majesty's great chamber of state, where the candidates are to undergo a trial of dexterity very different from the former, and such as I have not observed the least resemblance of in any other country of the new or old world. The emperor holds a stick in his hands, both ends parallel to the horizon, while the candidates advancing, one by one, sometimes leap over the stick, sometimes creep under it, backward and forward, several times, according as the stick is advanced or depressed. Sometimes the emperor holds one end of the stick, and his first minister the other; sometimes the minister has it entirely to himself. Whoever performs his part with most agility, and holds out the longest in leaping and creeping, is rewarded with the blue-coloured silk; the red is given to the next, and the green to the third, which they all wear girt twice round about the middle; and you see few great persons about this court who are not adorned with one of these girdles.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
به همین ترتیب است انحراف دیگری است که فقط قبل از نشان داده شده وجود دارد.
امپراتور و ملکه و وزیر اول ، بر موارد خاص است.
امپراتور میسازد در سه جدول جریمه ی مبحث های ابریشمی از شش اینچ طول ؛
یکی آبی و دیگری قرمز ، و سبز سوم. این موضوعات هستند
پیشنهاد به عنوان جایزه برای آن دسته از اشخاصی که با امپراتور است به ذهن
تشخیص توسط یک علامت خاص به نفع او. مراسم انجام شده است.
در اتاق بزرگ عظمت خود را از حکومت ، که در آن داوطلبان به
تحت محاکمه چابکی بسیار متفاوت از سابق ، و مانند
من در هر کشور دیگری از حداقل شباهت نه مشاهده
جدید یا قدیمی جهان است. امپراتور بر روی نرخ چوب در دستان او ، هر دو به پایان می رسد
به موازات افق ، در حالی که نامزد پیشروی ، یک به یک ،
گاهی اوقات بیش از استیک کبیسه ، گاهی خزش تحت آن ، عقب مانده و
به جلو ، چند بار ، با توجه به عنوان پیشرفته جانبی و یا افسرده.
گاهی اوقات امپراتور دارای یک سر چوب ، و او را اولین وزیر
از سوی دیگر ؛ و گاهی وزیر آن را به طور کامل به خود را دارد. هر کس
انجام به نوبه خود با اکثر عیاری ، نگه می دارد و از طولانی ترین در leaping
و خزنده ، پاداش با پارچه ابریشمی به رنگ آبی رنگی است ، رنگ قرمز نشان داده می شود
به بعد ، و سبز به سوم ، که همه آنها لباس را دوبار محاصره کردن
پر پیچ و خم وسط ؛ و شما ببینید چند نفر بزرگ در مورد این دادگاه
که با یکی از این girdles آراسته نیست.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
These diversions are...
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩ 
Gulliver's TravelThese diversions are often attended with fatal accidents, whereof great numbers are on record. I myself have seen two or three candidates break a limb. But the danger is much greater, when the ministers themselves are commanded to show their dexterity; for, by contending to excel themselves and their fellows, they strain so far that there is hardly one of them who has not received a fall, and some of them two or three. I was assured that, a year or two before my arrival, Flimnap would infallibly have broke his neck, if one of the king's cushions, that accidentally lay on the ground, had not weakened the force of his fall.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
این diversions اغلب تصادفات منجر به مرگ با حضور داشتند ، از چه چیز بزرگ
تعداد رکورد در تاریخ است. من خودم را دیده اند ، دو یا سه کاندیدا های شکسته
اندام. اما این خطر بسیار بیشتر است ، زمانی که وزرای خود را
هستند فرمان برای نشان دادن مهارت خود را ، برای ، توسط contending ورود بازدیدکنندگان به سایت
خود و همراهان خود ، آنها کرنش تا کنون است که به سختی وجود دارد یکی
از آنها که پاییز دریافت نکرده اند ، و برخی از آنها دو یا سه. من
مطمئن بود که دو سال پیش از ورود من ، می Flimnap
infallibly گردن او را شکست ، اگر یکی از cushions کینگ ، که
ذخیره کردن به طور تصادفی بر روی زمین بود ، نیروی سقوط خود را تضعیف نیست.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
...
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
Jonathan Swift, Gulliver's Travels - A Limited Edition (Franklin Library) CLEFRIN FRELOCK, MARSI FRELOCK." When this inventory was read over to the emperor, he directed me, although in very gentle terms, to deliver up the several particulars. He first called for my scimitar, which I took out, scabbard and all. In the mean time he ordered three thousand of his choicest troops (who then attended him) to surround me at a distance, with their bows and arrows just ready to discharge; but I did not observe it, for mine eyes were wholly fixed upon his majesty. He then desired me to draw my scimitar, which, although it had got some rust by the sea water, was, in most parts, exceeding bright. I did so, and immediately all the troops gave a shout between terror and surprise; for the sun shone clear, and the reflection dazzled their eyes, as I waved the scimitar to and fro in my hand. His majesty, who is a most magnanimous prince, was less daunted than I could expect: he ordered me to return it into the scabbard, and cast it on the ground as gently as I could, about six feet from the end of my chain. The next thing he demanded was one of the hollow iron pillars; by which he meant my pocket pistols. I drew it out, and at his desire, as well as I could, expressed to him the use of it; and charging it only with powder, which, by the closeness of my pouch, happened to escape wetting in the sea (an inconvenience against which all prudent mariners take special care to provide,) I first cautioned the emperor not to be afraid, and then I let it off in the air. The astonishment here was much greater than at the sight of my scimitar. Hundreds fell down as if they had been struck dead; and even the emperor, although he stood his ground, could not recover himself for some time. I delivered up both my pistols in the same manner as I had done my scimitar, and then my pouch of powder and bullets; begging him that the former might be kept from fire, for it would kindle with the smallest spark, and blow up his imperial palace into the air. I likewise delivered up my watch, which the emperor was very curious to see, and commanded two of his tallest yeomen of the guards to bear it on a pole upon their shoulders, as draymen in England do a barrel of ale. He was amazed at the continual noise it made, and the motion of the minute-hand, which he could easily discern; for their sight is much more acute than ours: he asked the opinions of his learned men about it, which were various and remote, as the reader may well imagine without my repeating; although indeed I could not very perfectly understand them. I then gave up my silver and copper money, my purse, with nine large pieces of gold, and some smaller ones; my knife and razor, my comb and silver snuff-box, my handkerchief and journal-book. My scimitar, pistols, and pouch, were conveyed in carriages to his majesty's stores; but the rest of my goods were returned me.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
CLEFRIN FRELOCK ، استقلال FRELOCK ".

وقتی که این موجودی را به امپراطور خوانده شد ، او به من کارگردانی ،
اگر چه در شرایط بسیار ملایم ، وفای به عهد تا چندین خاص. او
برای اولین بار شمشیر هلالی شکل من ، که من در زمان بیرون ، غلاف شمشیر و همه به نام. در
متوسط زمان او دستور داد سه هزار نفر از نیروهای نظامی خود را choicest (که سپس
حضور او را) به من در محاصره از راه دور ، با bows و فلش
فقط آماده تخلیه ، اما من آن را رعایت نیست ، برای چشمان معدن شدند
تماما بر اعلیحضرت ثابت. او سپس مرا مورد نظر را به منظور جلب شمشیر هلالی شکل من ،
که ، با وجود آن که برخی از زنگ های آب دریا کردم بود ، بود ، در اکثر
قطعات ، بیش از درخشان. من پس ، و بلافاصله تمام نیروهای نظامی داد
فریاد بین وحشت و تعجب ؛ برای shone آفتاب روشن و
انعکاس خیره شدن چشمان خود را ، که من دست تکان دادند شمشیر هلالی شکل در پس وپیش من
دست. اعلیحضرت ، شاهزاده ترین سخاوتمند است ، کمتر بود daunted
از من می توانم انتظار : او به من دستور داده شده که آن را به غلاف بازگشت ، و
بازیگران آن را روی زمین به آرامی که من می تواند ، در حدود شش پا را از پایان
زنجیره ای از من. چیز بعدی او خواستار یکی از آهن تو خالی بود
ستون ؛ که توسط او به معنای تپانچه جیب من. من آن را بیرون کشید ، و در او
میل ، و همچنین من می توانم ، بیان شده به او از آن استفاده می کنند ؛ و شارژ
آن را فقط با پودر ، که ، با نزدیکی از کیسه من ، اتفاق افتاد ،
فرار wetting در دریا (در برابر نا مناسبی است که همه از روی احتیاط
مارینرز مراقبت ویژه ای به تامین ،) من اولین بار هشدار داد و امپراتور نیست
به متوحش ، و بعد از آن اجازه من کردن در هوا. حیرت در اینجا
خیلی بیشتر از تغییر در چشم من از شمشیر بیشتر است. صدها نفر در سقوط به پایین
اگر آنها زده شده بود مرده ؛ و حتی امپراتور ، اگر چه او خود ایستاد
زمین ، می تواند خود را برای مدتی بهبود می یابند نیست. من تحویل داده تا در هر دو من
تپانچه در همان شیوه ای که من شمشیر من انجام داده بود ، و سپس کیسه من
پودر و گلوله ؛ گدایی سابق او را که ممکن است از نگهداری
آتش ، برای آن که با کوچکترین جرقه روشن شدن و منفجر کردن او
کاخ با عظمت را به هوا می باشد. من نیز تحویل داده تا ساعت مچی ام ، که
امپراتور بسیار کنجکاو بود برای دیدن ، و دو تا از بلندترین او فرمان
yeomen سپاه پاسداران به آن خرس در قطب بر شانه های خود را ، به عنوان
draymen در انگلستان انجام یک بشکه آل. او در پی در پی شگفت زده شد
سر و صدای آن ساخته شده ، و دقیقه ای از حرکت دست ، که او به راحتی میتواند
فهمیدن ؛ برای دید خود را بسیار بیشتر از خودمان حاد : او خواسته
نظرات خود را از مردان آموخته شده در مورد آن ، که مختلف شد و از راه دور ، به عنوان
خواننده ممکن است تصور کنید بدون تکرار من ؛ اگر چه در واقع من می توانم
بسیار عالی آنها را درک کنید. سپس من داد تا نقره و مس من
پول ، کیف پول من ، نه با تکه های بزرگ از طلا ، و تعدادی از کوچکتر ؛
چاقو و تیغ صورت تراشی من ، شانه من و خاموش شدن نقره جعبه دستمال من و
فصلنامه کتاب. شمشیر هلالی شکل من ، تپانچه ، و کیف ، در منتقل شد
واگن به فروشگاه ها اعلیحضرت است ؛ اما بقیه کالاهای من برگردانده شد
من.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
"This is an exac...
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
Gulliver's Travels (Swift's) "This is an exact inventory of what we found about the body of the man-mountain, who used us with great civility, and due respect to your majesty's commission. Signed and sealed on the fourth day of the eighty-ninth moon of your majesty's auspicious reign.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"این موجودی دقیق چیزی است که ما در مورد بدن یافت می شود
     که انسان را در کوهستان ، ما که با نجابت و رفتار بزرگ استفاده می شود ، و با توجه نسبت به
     پاداش خیانت خود را. امضا و مهر و موم شده و در روز چهارم
     هشتاد و نهم ماه مبارک عظمت سلطنت خود را.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
"Having thus, in...
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
Swift's Gulliver's Travels (Cliffs Notes) "Having thus, in obedience to your majesty's commands, diligently searched all his pockets, we observed a girdle about his waist made of the hide of some prodigious animal, from which, on the left side, hung a sword of the length of five men; and on the right, a bag or pouch divided into two cells, each cell capable of holding three of your majesty's subjects. In one of these cells were several globes, or balls, of a most ponderous metal, about the bigness of our heads, and requiring a strong hand to lift them: the other cell contained a heap of certain black grains, but of no great bulk or weight, for we could hold above fifty of them in the palms of our hands.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
"پس از این ترتیب ، در اطاعت فرمان حضرت خود ، مجدانه
     جستجو همه جیب خود را ، ما مشاهده شد در مورد کمر کمر او ساخته شده
     از برخی از حیوانات شگرف ، مخفی که از آن ، در سمت چپ ،
     شمشیر آویخته از طول پنج مرد و در سمت راست ، یک کیف یا
     کیسه را به دو سلول تقسیم ، هر یک از سلول قادر به برگزاری سه تن از
     مطالب شما خیانت کرد. در یکی از این سلولها شدند globes چند ،
     یا گلوله ، از فلز سنگین ترین ، در مورد بزرگی از سر ما ،
     و قوی که نیاز به دست به آنها بالابر : سلول های دیگر موجود
     پر کردن دانه در برخی از سیاه و سفید ، اما از هیچ بزرگ یا فله وزن ، برای ما
     برگزاری پنجاه و می تواند در بالا از آنها را در کف دست ما است.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
My father had a smal...
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
My father had a small estate in Nottinghamshire: I was the third of five sons. He sent me to Emanuel College in Cambridge at fourteen years old, where I resided three years, and applied myself close to my studies; but the charge of maintaining me, although I had a very scanty allowance, being too great for a narrow fortune, I was bound apprentice to Mr. James Bates, an eminent surgeon in London, with whom I continued four years. My father now and then sending me small sums of money, I laid them out in learning navigation, and other parts of the mathematics, useful to those who intend to travel, as I always believed it would be, some time or other, my fortune to do. When I left Mr. Bates, I went down to my father: where, by the assistance of him and my uncle John, and some other relations, I got forty pounds, and a promise of thirty pounds a year to maintain me at Leyden: there I studied physic two years and seven months, knowing it would be useful in long voyages.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
پدر من به حال ملک کوچک در Nottinghamshire : من سوم از پنج بود
پسران. او مرا فرستاده شده به کالج امانوئل در کمبریج در چهارده ساله ،
جایی که من سه سال اقامت ، و اعمال خودم را به مطالعات من نزدیک ، اما
مسئول حفظ من ، اگر چه من به حال بسیار کم هزینه ،
بودن بیش از حد برای ثروت های باریک بزرگ ، من شاگرد آقای جیمز محدود شد
بیتس ، جراح برجسته در لندن ، که با آنها من ادامه داد و چهار سال است.
پدر من در حال حاضر و بعد از ارسال من مبالغ کوچک از پول ، من آنها را گذاشته باشد که در
یادگیری ناوبری ، و بخشهای دیگری از ریاضیات ، مفید به آن
که به قصد سفر ، که من همیشه اعتقاد بر آن خواهد بود ، برخی از زمان و یا
دیگر ، مرا به ثروت انجام دهد. زمانی که من سمت چپ آقای بیتس ، رفتم پایین به من
پدر : از کجا ، با کمک او و من دایی جان ، و برخی از دیگر
روابط ، بلند شدم و چهل پوند ، و وعده سی سال به pounds
من در حفظ Leyden : من وجود دارد مورد مطالعه قرار مسهل از دو سال و هفت ماه ،
دانستن آن که در سفرهای طولانی مفید باشد.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
Indeed I must confes...
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
Indeed I must confess, that as to the people of _Lilliput_, _Brobdingrag_ (for so the word should have been spelt, and not erroneously _Brobdingnag_), and _Laputa_, I have never yet heard of any _Yahoo_ so presumptuous as to dispute their being, or the facts I have related concerning them; because the truth immediately strikes every reader with conviction. And is there less probability in my account of the _Houyhnhnms_ or _Yahoos_, when it is manifest as to the latter, there are so many thousands even in this country, who only differ from their brother brutes in _Houyhnhnmland_, because they use a sort of jabber, and do not go naked? I wrote for their amendment, and not their approbation. The united praise of the whole race would be of less consequence to me, than the neighing of those two degenerate _Houyhnhnms_ I keep in my stable; because from these, degenerate as they are, I still improve in some virtues without any mixture of vice.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
در واقع ، باید اعتراف کنم ، که به عنوان به مردم _Lilliput_ ، _Brobdingrag_
(برای پس کلمه باید spelt شده است ، و اشتباه نیست
_Brobdingnag_) ، و _Laputa_ ، من هیچ _Yahoo_ رتبهدهی نشده است نشنیده تا
تا به اختلافات خود راضی بودن آنها ، و یا حقایق مربوط به من بدهید؟
مربوط به آنها را چون حقیقت بلافاصله اعتصاب هر خواننده با
اعتقاد راسخ. وجود دارد و احتمال کمتر در حساب من
_Houyhnhnms_ یا _Yahoos_ ، وقتی که آشکار تا به آخر ، وجود دارد
بسیاری حتی هزاران نفر در این کشور ، که تنها از آنها متفاوت باشد
brutes برادر در _Houyhnhnmland_ ، زیرا استفاده از یک نوع سخن تند و ناشمرده ، و
نکنید برهنه؟ من برای اصلاح خود را نوشت ، و approbation خود را ندارد.
ستایش متحده نژاد تمام خواهد بود از نتیجه کمتر به من ،
از neighing از آن دو به انحطاط گذاردن _Houyhnhnms_ من در نگه داشتن من
پایدار ، چون از این ، به انحطاط گذاردن به آنها ، من هنوز در بهبود
برخی از فضایل بدون هیچ گونه ترکیبی از معاون.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
If the censure of th...
ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦ 
If the censure of the _Yahoos_ could any way affect me, I should have great reason to complain, that some of them are so bold as to think my book of travels a mere fiction out of mine own brain, and have gone so far as to drop hints, that the _Houyhnhnms_ and _Yahoos_ have no more existence than the inhabitants of Utopia.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
اگر از سرزنش _Yahoos_ می تواند به هیچ وجه من تاثیر می گذارد ، من باید
دلیل خوبی برای شکایت دارند ، که برخی از آنها را به عنوان برجسته به من فکر می کنم
کتاب داستان صرف سفر خارج از مغز معدن خود و رفته اند تا
آنجا که قطره به تذکرات ، که _Houyhnhnms_ و _Yahoos_ ندارند بیشتر
وجود بیش از ساکنان مدینه فاضله.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
I hear some of our s...
ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦ 
I hear some of our sea _Yahoos_ find fault with my sea-language, as not proper in many parts, nor now in use. I cannot help it. In my first voyages, while I was young, I was instructed by the oldest mariners, and learned to speak as they did. But I have since found that the sea _Yahoos_ are apt, like the land ones, to become new-fangled in their words, which the latter change every year; insomuch, as I remember upon each return to my own country their old dialect was so altered, that I could hardly understand the new. And I observe, when any _Yahoo_ comes from London out of curiosity to visit me at my house, we neither of us are able to deliver our conceptions in a manner intelligible to the other.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
صدای دریا _Yahoos_ برخی از ما عیب گرفتن از دریا من با زبان ، نه
مناسب در بسیاری از نقاط ، و نه در حال حاضر در استفاده کنید. من نمی توانم آن را نمی کنند. من در سال اول
سفرهای ، در حالی که جوان تر بودم ، من از قدیمی ترین مارینرز دستور بود ، و
یاد گرفته صحبت می کنند تا آنها نتوانستند. اما من از زمانی که متوجه شد که دریا
_Yahoos_ آپارتمان هستند ، مانند آنهایی زمین ، برای تبدیل شدن به جدید خود را در fangled
واژه ها ، تغییر دومی که در هر سال ؛ نظر به اینکه ، به یاد داشته باشید که من بر
هر یک از بازگشت به کشور خود من گویش قدیمی خود را چنان تغییر داده بود ، که من
به سختی می تواند جدید را درک کنید. و من نظاره ، هنگامی که هر _Yahoo_ می آید
از لندن خارج از حس کنجکاوی به من دنیا را در خانه من ، ما نه از ما
قادر به ارائه مفاهیم ما را به شیوه ای قابل فهم به
دیگر.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
I find likewise that...
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 
I find likewise that your printer has been so careless as to confound the times, and mistake the dates, of my several voyages and returns; neither assigning the true year, nor the true month, nor day of the month: and I hear the original manuscript is all destroyed since the publication of my book; neither have I any copy left: however, I have sent you some corrections, which you may insert, if ever there should be a second edition: and yet I cannot stand to them; but shall leave that matter to my judicious and candid readers to adjust it as they please.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
پیدا کنم به همین ترتیب است که پرینتر شما بی دقت شده است تا به عنوان به گیج کردن
گاهی اوقات ، به اشتباه و خرما ، از سفرهای متعدد من و می گرداند ؛ نه
اختصاص سال صادق است ، و نه ماه صادق است ، و نه روز از ماه : و من
بشنوید دستنوشته اصلی است همه از انتشار ویران من
کتاب ؛ نه به من هر گونه کپی سمت چپ : با این حال ، من برای شما فرستاده است برخی از
اصلاحات ، که شما ممکن است قرار دادن ، اگر همیشه باید وجود داشته باشد دوم
نسخه : و در عین حال نمی توانم به آنها ایستاده ، اما نباید که موضوع را به ترک
دارای قوه قضاوت سلیم و صاف و من خوانندگان را به آن به عنوان تنظیم کنند لطفا.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
I do, in the next pl...
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 
I do, in the next place, complain of my own great want of judgment, in being prevailed upon by the entreaties and false reasoning of you and some others, very much against my own opinion, to suffer my travels to be published. Pray bring to your mind how often I desired you to consider, when you insisted on the motive of public good, that the _Yahoos_ were a species of animals utterly incapable of amendment by precept or example: and so it has proved; for, instead of seeing a full stop put to all abuses and corruptions, at least in this little island, as I had reason to expect; behold, after above six months warning, I cannot learn that my book has produced one single effect according to my intentions. I desired you would let me know, by a letter, when party and faction were extinguished; judges learned and upright; pleaders honest and modest, with some tincture of common sense, and Smithfield blazing with pyramids of law books; the young nobility's education entirely changed; the physicians banished; the female _Yahoos_ abounding in virtue, honour, truth, and good sense; courts and levees of great ministers thoroughly weeded and swept; wit, merit, and learning rewarded; all disgracers of the press in prose and verse condemned to eat nothing but their own cotton, and quench their thirst with their own ink. These, and a thousand other reformations, I firmly counted upon by your encouragement; as indeed they were plainly deducible from the precepts delivered in my book. And it must be owned, that seven months were a sufficient time to correct every vice and folly to which _Yahoos_ are subject, if their natures had been capable of the least disposition to virtue or wisdom. Yet, so far have you been from answering my expectation in any of your letters; that on the contrary you are loading our carrier every week with libels, and keys, and reflections, and memoirs, and second parts; wherein I see myself accused of reflecting upon great state folk; of degrading human nature (for so they have still the confidence to style it), and of abusing the female sex. I find likewise that the writers of those bundles are not agreed among themselves; for some of them will not allow me to be the author of my own travels; and others make me author of books to which I am wholly a stranger.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
من ، در وهله بعد ، از من شکایت خود را بزرگ می خواهم قضاوت ، در
که بر توسط entreaties و استدلال غلط شما و غالب
برخی افراد دیگر ، بسیار در برابر عقیده من ، به رنج سفر من به
منتشر شده است. دعا کنید به ذهن تان به ارمغان بیاورد هر چند وقت یکبار من مورد نظر شما را به نظر ،
زمانی که شما در انگیزه و اصرار عمومی خوب است ، که _Yahoos_ شد
گونه از جانوران بکلی از اصلاحیه ناتوان توسط امریه یا بعنوان مثال :
و بنابراین آن را ثابت کرده است ؛ برای به جای دیدن کامل به توقف همه قرار داده
سوء استفاده و فساد ، دست کم در این جزیره کوچک ، تا به حال دلیل من
انتظار ؛ ببین ، بالاتر از شش ماه پس از اخطار ، من نمی توانم یاد بگیرند که من
کتاب یک اثر تنها با توجه به نیت من تولید می شود. من
مورد نظر شما به من اجازه می دانید ، توسط نامه ، هنگامی که حزب و جناح قرار گرفتند
خاموش ؛ قضات یاد گرفته و درست ؛ pleaders صادقانه و متواضعانه ،
با بعضی از تنتور حس معمول است و مشتعل Smithfield با اهرام مصر
آثار قانون آموزش و پرورش اشراف جوان را به طور کامل تغییر کرده باشد ؛
پزشکان تبعید ؛ _Yahoos_ زن فراوان در فضیلت ، افتخار ،
حقیقت ، و حس خوب ؛ دادگاه ها و levees وزرای بزرگ کاملا
weeded و پیچ خورده ؛ بذله گویی ، شایستگی ، و یادگیری پاداش ؛ تمام disgracers از
مطبوعات در نثر و شعر محکوم به خوردن چیزی جز خود را
پنبه ، و فرو نشاندن عطش خود را با جوهر خود هستند. این و
هزار reformations دیگر ، من به جرات بر تشویق های شما محسوب ؛
در واقع آنها به سادگی به عنوان deducible شدند از معانی تحویل در من
کتاب. و باید آن را متعلق به ، است که هفت ماه زمان کافی بود
درست هر معاونت و حماقت است که به عنوان _Yahoos_ هستند ، اگر آنها
طبیعت شده است که قادر بود از کم و یا تمایل به موجب حکمت.
با این حال ، تا کنون شده است که با شما از پاسخ دادن به انتظار من در هر یک از شما
نامه ها ؛ که در مقابل شما بارگذاری حامل ما هر هفته با
libels ، و کلید های و بازتاب های و خاطرات و قطعات دوم ؛ در جایی که
من خودم از دولت را منعکس بر قوم بزرگ متهم ؛ و اهانت آمیز
طبیعت انسانی (برای آنها که هنوز هم اعتماد به نفس سبک آن) ، و
سوء استفاده جنسی زن بودند. پیدا کنم به همین ترتیب که نویسندگان از آن
بسته نرم افزاری هستند در میان خودشان نمی توافق ؛ برای برخی از آنها اجازه نخواهد داد
من به نویسنده کتاب سفر خودم و دیگران را به من آثار نویسنده
که من بطور کامل یک غریبه.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
But my good master B...
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 

But my good master Bates dying in two years after, and I having few
friends, my business began to fail; for my conscience would not suffer me
to imitate the bad practice of too many among my brethren. Having
therefore consulted with my wife, and some of my acquaintance, I
determined to go again to sea. I was surgeon successively in two ships,
and made several voyages, for six years, to the East and West Indies, by
which I got some addition to my fortune. My hours of leisure I spent in
reading the best authors, ancient and modern, being always provided with
a good number of books; and when I was ashore, in observing the manners
and dispositions of the people, as well as learning their language;
wherein I had a great facility, by the strength of my memory.


ادامه دارد...


کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
Soon after my return...
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
Soon after my return from Leyden, I was recommended by my good master,
Mr. Bates, to be surgeon to the Swallow, Captain Abraham Pannel,
commander; with whom I continued three years and a half, making a voyage
or two into the Levant, and some other parts. When I came back I
resolved to settle in London; to which Mr. Bates, my master, encouraged
me, and by him I was recommended to several patients. I took part of a
small house in the Old Jewry; and being advised to alter my condition, I
married Mrs. Mary Burton, second daughter to Mr. Edmund Burton, hosier,
in Newgate-street, with whom I received four hundred pounds for a
portion.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
PART I. A VOYAGE TO...
ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
_April_ 2, 1727




PART I. A VOYAGE TO LILLIPUT.


CHAPTER I.


The author gives some account of himself and family. His first
inducements to travel. He is shipwrecked, and swims for his life. Gets
safe on shore in the country of Lilliput; is made a prisoner, and carried
up the country.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
I have other complai...
ساعت ٥:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
I have other complaints to make upon this vexatious occasion; but I
forbear troubling myself or you any further. I must freely confess, that
since my last return, some corruptions of my _Yahoo_ nature have revived
in me by conversing with a few of your species, and particularly those of
my own family, by an unavoidable necessity; else I should never have
attempted so absurd a project as that of reforming the _Yahoo_ race in
this kingdom: But I have now done with all such visionary schemes for
ever.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
Do these miserable a...
ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
Do these miserable animals presume to think, that I am so degenerated as
to defend my veracity? _Yahoo_ as I am, it is well known through all
_Houyhnhnmland_, that, by the instructions and example of my illustrious
master, I was able in the compass of two years (although I confess with
the utmost difficulty) to remove that infernal habit of lying, shuffling,
deceiving, and equivocating, so deeply rooted in the very souls of all my
species; especially the Europeans.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
I hope you will be r...
ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
I hope you will be ready to own publicly, whenever you shall be called to
it, that by your great and frequent urgency you prevailed on me to
publish a very loose and uncorrect account of my travels, with directions
to hire some young gentleman of either university to put them in order,
and correct the style, as my cousin Dampier did, by my advice, in his
book called "A Voyage round the world." But I do not remember I gave you
power to consent that any thing should be omitted, and much less that any
thing should be inserted; therefore, as to the latter, I do here renounce
every thing of that kind; particularly a paragraph about her majesty
Queen Anne, of most pious and glorious memory; although I did reverence
and esteem her more than any of human species. But you, or your
interpolator, ought to have considered, that it was not my inclination,
so was it not decent to praise any animal of our composition before my
master _Houyhnhnm_: And besides, the fact was altogether false; for to my
knowledge, being in England during some part of her majesty's reign, she
did govern by a chief minister; nay even by two successively, the first
whereof was the lord of Godolphin, and the second the lord of Oxford; so
that you have made me say the thing that was not. Likewise in the
account of the academy of projectors, and several passages of my
discourse to my master _Houyhnhnm_, you have either omitted some material
circumstances, or minced or changed them in such a manner, that I do
hardly know my own work. When I formerly hinted to you something of this
in a letter, you were pleased to answer that you were afraid of giving
offence; that people in power were very watchful over the press, and apt
not only to interpret, but to punish every thing which looked like an
_innuendo_ (as I think you call it). But, pray how could that which I
spoke so many years ago, and at about five thousand leagues distance, in
another reign, be applied to any of the _Yahoos_, who now are said to
govern the herd; especially at a time when I little thought, or feared,
the unhappiness of living under them? Have not I the most reason to
complain, when I see these very _Yahoos_ carried by _Houyhnhnms_ in a
vehicle, as if they were brutes, and those the rational creatures? And
indeed to avoid so monstrous and detestable a sight was one principal
motive of my retirement hither.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
A LETTER FROM CAPTAI...
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
A LETTER FROM CAPTAIN GULLIVER TO HIS COUSIN SYMPSON.


WRITTEN IN THE YEAR 1727.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
 
 
"width: 100%;">
Blog Xml Link