سفرهای گالیور

سفرهای گالیور

The horses of the ar...
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Gulliver's Travels (Penguin Popular Classics)The horses of the army, and those of the royal stables, having been daily led before me, were no longer shy, but would come up to my very feet without starting. The riders would leap them over my hand, as I held it on the ground; and one of the emperor's huntsmen, upon a large courser, took my foot, shoe and all; which was indeed a prodigious leap. I had the good fortune to divert the emperor one day after a very extraordinary manner. I desired he would order several sticks of two feet high, and the thickness of an ordinary cane, to be brought me; whereupon his majesty commanded the master of his woods to give directions accordingly; and the next morning six woodmen arrived with as many carriages, drawn by eight horses to each. I took nine of these sticks, and fixing them firmly in the ground in a quadrangular figure, two feet and a half square, I took four other sticks, and tied them parallel at each corner, about two feet from the ground; then I fastened my handkerchief to the nine sticks that stood erect; and extended it on all sides, till it was tight as the top of a drum; and the four parallel sticks, rising about five inches higher than the handkerchief, served as ledges on each side. When I had finished my work, I desired the emperor to let a troop of his best horses twenty-four in number, come and exercise upon this plain. His majesty approved of the proposal, and I took them up, one by one, in my hands, ready mounted and armed, with the proper officers to exercise them. As soon as they got into order they divided into two parties, performed mock skirmishes, discharged blunt arrows, drew their swords, fled and pursued, attacked and retired, and in short discovered the best military discipline I ever beheld. The parallel sticks secured them and their horses from falling over the stage; and the emperor was so much delighted, that he ordered this entertainment to be repeated several days, and once was pleased to be lifted up and give the word of command; and with great difficulty persuaded even the empress herself to let me hold her in her close chair within two yards of the stage, when she was able to take a full view of the whole performance. It was my good fortune, that no ill accident happened in these entertainments; only once a fiery horse, that belonged to one of the captains, pawing with his hoof, struck a hole in my handkerchief, and his foot slipping, he overthrew his rider and himself; but I immediately relieved them both, and covering the hole with one hand, I set down the troop with the other, in the same manner as I took them up. The horse that fell was strained in the left shoulder, but the rider got no hurt; and I repaired my handkerchief as well as I could: however, I would not trust to the strength of it any more, in such dangerous enterprises.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
اسب از ارتش ، و کسانی که از stables سلطنتی ، داشتن روزنامه است
رهبری قبل از من بودند ، دیگر خجالتی است ، اما خواهد آمد تا پا را بسیار من
بدون شروع. سواران آنها را بر دست من کبیسه ، تا من آن را برگزار
بر روی زمین ؛ و یکی از huntsmen امپراتور ، بر اسب تند رو بزرگ ،
در زمان پا ، کفش من و تمام ؛ بود که در واقع کبیسه شگرف. من مجبور بودم
خوشبختی را به منحرف امپراتور یک روز پس از بسیار فوق العاده
شیوه. مورد نظر من او میله های چند تن از دو پا بالا ، و نظم
ضخامت از عصا های معمولی ، به من آورده باشد ؛ که بر روی ان او
حضرت دستور استاد خود را به جنگل را بر طبق دستورالعمل ها ؛
و صبح روز بعد شش woodmen وارد با واگن به عنوان بسیاری از کشیده شده توسط
به هر هشت اسب. من در زمان نه از این میله ، و رفع آنها
محکم در زمین در شکل چهارگوش ، دو پا و نیم
مربع ، من در زمان چهار میله های دیگر ، گره خورده است و آنها را در هر گوشه موازی ،
دو پا از زمین و سپس من fastened دستمال گردن به من
و نه میله های عمودی که ایستاده و آن را در همه طرف بلند ، تا از آن بود
تنگ تا بالای استوانه و چهار میله های موازی ، در مورد افزایش
پنج اینچ بالاتر از دستمال ، به عنوان ledges در هر طرف.
وقتی کار من تمام شده بود ، مورد نظر من اجازه امپراتور به سربازان خود را از
بهترین اسب های twenty - چهار عدد باشد ، به ورزش بر می آیند و این دشت.
اعلیحضرت از تصویب طرح پیشنهادی ، و من نام آنها را در زمان ، یک به یک ، در
دست های من ، آماده سوار شده و مسلح ، با افسران مناسب برای ورزش
آنها. به محض این که آن ها را به ترتیب آنها را به دو حزب تقسیم شده ،
انجام منازعات مسخره کردن ، مرخص فلش بلانت ، شمشیر خود را کشید ،
فرار کرد و به دنبال حمله کردند و باز نشسته ، و در کوتاه کشف بهترین
نظم و انضباط نظامی همیشه مشهود. میله های موازی آنها را امن و
اسب خود را از سقوط بیش از مرحله ؛ و امپراتور بسیار بود
خوشحال ، دستور داد که او این سرگرمی به تکرار چندین
روز و یک بار بود برداشته می شود با خوشحالی به بالا و کلمه را از دستور ؛
و با مشکلات بسیاری را متقاعد حتی خود ملکه به من اجازه
نگه او را در صندلی نزدیک او طی دو مرحله از کارگاههای ، زمانی که او بود
قادر به گرفتن برای مشاهده کامل متن از عملکرد کل. این بود خوب من
ثروت ، که هیچ حادثه بد رخ داده در این تفریحات ؛ فقط یک بار
اسب اتشین ، که متعلق به یکی از کاپیتان ، با او pawing
لگد زدن ، سوراخ دستمال من رخ داد ، و پای او لیز ، او
سوار خود را سرنگون و خود ، اما من فورا آنها را برطرف هر دو ،
و پوشش با سوراخ از یک طرف ، من پیاده کردن نیروهای نظامی با دیگر ،
در همان شیوه ای که من آنها را در زمان بالا. اسب سقوط کرد که در تیره و تار شد
شانه سمت چپ است ، اما سوار کردم هیچ صدمه دیده است ؛ و من تعمیر کنم
دستمال و همچنین من می توانم : با این حال ، من نمی توانست اعتماد به
قدرت از آن را هر بیشتر در سازمانها از جمله خطرناک است.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
 
 
"width: 100%;">
Blog Xml Link